سلام دوستان
درسته كه چند روزه آپ نكردم اما با يه آپ خيلي قشنگ اومدم
كه اسمش محكمه ي الهيه
من خودم شخصا خيلي خوشم اومد و بر آن شدم بنويسمش
تا اگه شما هم نشنيدي استفاده ببري
تا آخر بخون خيلي قشنگه
ضرر نميكني
اين داستان رو خلیل جوادی در خواب ديده و به صورت شعر گفته كه در زير نوشتم
خداييش نظر هم بده
خوب ديگه بخونش
= = = = = = = = = = =<<<<<<>>>>>>= = = = = = = = = = =
محكمه ي الهي
يه شب كه من حسابي خسته بودم
همين جوري چشامو بسته بودم
سياهي چشام يه لحظه سر خورد
يه دفه مثله مرده ها خوابم برد
تو خواب ديدم مهشر كبري شده
محكمه ي الهي بر پا شده
خدا نشسته مردم از مرد و زن
رديف رديف مقابلش وا سادن
چرتكه گزاشته و حساب ميكنه
به بنده هاش خطاب خطلب ميكنه
ميگه چرا اين همه لج ميكنيد
راهتونو بي خودي كج ميكنيد
آيه فرستادم كه آدم بشين
با دل خوشي كنار هم جمع بشين
دلاي غم گرفترو شاد كنيد
با فكرتون دنيارو آباد كنيد
عقل دادم برين تدبر كنيد
نه اين كه جاي عقل رو كاه پر كنيد
من بهتون چقدر ماشاالله گفتم
نيافريده باري كلا گفتم
من كه هواتونو هميشه داشتم
حتي يه لحظه گشنتون نزاشتم
اما شما بازي نكرده باختين
نشستيدو خداي جعلي ساختين
هر كدوم از شما خودش خدا شد
از ما و آيه هاي من جدا شد
يه جو زمين و اين همه شلوغي
اين همه دين و مذهب دروغي
حقيقتا شما ها خيلي پستين
خر نباشين گاو و نميپرستين
از توي جمع يكي بلند شد ايستاد
بلند بلند هي صلوات فرستاد
از قيافه هاي حق به جانب
هم از خودي شاكي هم از اجانب
گفت چرا هيچ كي روسري سرش نيست
پس چرا هيچ كي پيش همسرش نيست
چرا زنا اين جوري بد لباسن
مرداي غيرتي كجا پلاسن
خدا بهش گفت بتمرك حرف نزن
اين جا كه فرقي ندارن مرد و زن
يارو كنف شد ولي از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت
چشاش ميچرخه نميدونم چشه
آهان ميخواد يواشكي جيم بشه
ديد يه كمي سرش شلوغه خدا
يواش يواش شد از جماعت جدا
با شكمي شبيه بشكه ي نفت
يه هو سرش رو پايين انداخت و رفت
قراقولا چند تا بهش ايست دادن
يارو وا نستاد تا جلوش ايستادن
فوري در آورد واسشون چك كشيد
گفت بورين وسول كنيد خوش بشين
دلم براي هوريا لك زده
دير برسم يه كي ديگه تك زده
اگه نرم هوريه دل گير ميشه
تو رو خدا بزار برم دير ميشه
قراقول حضرت حق دمش گرم
با رشوه ي خيلي كلون نشد نرم
گوشاي يارو رو گرفت تو دستش
كشون كشون بردو يه گوشه بستش
رشوه حاجي رو ضميمه كردن
توي جهنم اونو بيمه كردن
حاجيه داشت بلند بلند قر ميزد
داشت روي اعصابا تلنگر ميزد
خدا بهش گفت ديگه بس كن حاجي
يه خورده هم حبث نفس كن حاجي
اين همه مردم رو معتل نكن
بگي بشين اين همه كل كل نكن
يه عالمه نامه داريم نخونده
تازه هنور كرات ديگه مونده
نامه ي تو پر از كاراي زشته
كي به تو گفته جات تو بهشته
بهشت جاي آدماي باهاله
ولت كنم بري بهشت ؟ مهاله
يادته كه چقدر ريا ميكردي
بنده هاي مارو سيا ميكردي
تا يه نفر دورو ورت ميديدي
چقدر وا لضالين رو ميكشيدي
اين همه كه روضه و نوحه خوندي
يه لقمه نون دسته كسي رسوندي
خيال ميكردي ما حواسمون نيست
نظم نظام هستي كشكي كشكيست
هر كاري كردي بچه ها نوشتن
ميخواي خودت برو ببين تو زونكن
خلاصه وقتي يارو فهميد اينه
يازم درست نميتونست بشينه
كاسه ي صبرش يه دفه سر ميرفت
تا يه فرستي گير ميورد در ميرفت
قيامت اينجا عجب جاعيه
جون شما خيلي تماشاعيه
از يه طرف كلي كشيش آوردن
كشون كشون همرو پيش آوردن
گفتم اينارو كه قطار كردن
بيچاره ها مگه چيكار كردن
معموره گفت ميگم بهت من الان
مفسد فلعرض كه ميگن همين هان
گفت اينا بهشت فروشي كردن
بي پدرا خدارو جوشي كردن
به نام دين حسابي خوردن اينها
كفر خدا رو در آوردن اينها
بد جوري ژاندارك و اينا چزوندن
زنده اونو تويه آتيش سوزوندن
روي زمين خدايي پيشه كردن
خونه گاليلرو تو شيشه كردن
اگه بهش بگي كلاتو صاف كن
بهت ميگه بشينو اعتراف كن
هميشه در حال نظاره بودن
شما بگو اينا چيكاره بودن
خيام اومد يه بطري هم تو دستش
رفت و يه گوشه اي نشستش
حاجي بلند شد با صداي محكم
گفت اين آقا بايد برجهنم
خدا بهش گفت تو دخالت نكن
به اهل معرفت جسارت نكن
بگو چرا به خون اين هلاكي ؟
اين كه نه مدعي داره نه شاكي
نه گردو خاك كرده و نه حيا هو
نه اربده كشيده و نه چاقو
نه مال اين نه مال اونو برده
فقط عرق خريده رفته خورده
آدم خوبيه هوا شو داشتم
اينجا خودم براش شراب گزاشتم
يه شنيدم ايست خبر دار دادن
نسشته ها بلند شدن واسادن
حضرت اسرافيل از اون ور اومد
رفت روي چارپايه و چند تا سور زد
ديدم دارن تخت روون ميارن
فرشته ها رو دوششون ميارن
مونده بودم كه اين كيه خدايا ؟
تو محشر اين كارا چيه خدايا؟
فكر ميكنيد داخل اون تخت كي بود
الان ميگم يه لحظه .. اسمش چي بود
همون كه كارش عالي بود
اون كه تو دنيا مثل توپ صدا كرد
همون كه اين لامپارو اختراع كرد
همون ك